سلطان محمد مطربي سمرقندي
193
تذكرة الشعراء ( فارسي )
قضيّه ، باعث مزيد اعتقاد بسيارى از خلايق شد و آن اشرفى را خواجه عبد الكريم ندايى ، به بهاى تمام تبرّكا از من گرفتند . نظم : سنگ ار به دست گيرد ، مرد خداپرست * از يمن همّتش ، به كرامت چو زر شود ور زر به دست گيرد ، مرد هواپرست * از طالع بدش ، به نحوست حجر شود * * * و للّه درّ قائله - طاب ثراه - : محقق است كرامات اوليا آن را * كه از دريچهء دانش نظر تواند كرد كسى كه در نظرش سنگ و زر يكى باشد * عجب نباشد اگر سنگ زر تواند كرد و حضرت مولوى را ، به استماع كلام شيرين و سخنان رنگين ، ميل زايد الوصف بود ، فامّا به گفتن اشعار كم ملتفت بودند و اين غزل دلجوى ، به ايشان منسوب است . غزل : اى ز عشقت اين دل بيچاره هردم غرق خون * وى ز دردت گشته از چشم ترم هردم برون در سحرگاهى كه نالم زار دور از روى تو * نالهام قدّوسيان چرخ را سوزد درون تا دلم غمخانه شد ، بىروى او هرصبح و شام * خواهم اين بيت الحزن را از خدنگ او ستون در ره عشق از وجود خود نمىيابم نشان * تا خيال آن دهان سوى عدم شد رهنمون « اخسى » از بسكه شد در محنت هجران خراب * از خدا وصل تو را امّيد مىدارد كنون در خانقاه بيرون شهر مدفونند .